معين الدين نطنزى
250
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
متعاقب حركت فرمود . بعد از آنكه نام و نشان [ امير ] ولى از حدود معموره تا مطموره برسيد و اثر خبر او منطفى شد نيكاولان روى به طرف رى نهاده پولادقيا و ساير امراى ايغور را كه در آن حوالى يورت و مقام داشتند به دست آورده به درگاه فرستادند . عمر عبّاس با سيصد كس تا دو فرسنگى سلطانيه تاخت كرد ، در اثناى آن خبر شنيد كه كوتوال سلطانيه قلعه را به طرح گذاشته آهنگ تبريز كرده است . هم آنكس را كه اين خبر گفت باشلاتميشى كرده به سلطانيه آمد و بىمنازعى در قلعه رفت ، و ضبط كرده با باد همعنان خبر آن فتح به حضرت عرضه داشت كرد . چون كوتوال معيّن شد عمر [ عباس ] مراجعت نمود . سلطان صاحبقران يراق چنان ديد كه سارو عادل را كه به شيراز ملتجى شده بود ، از شاه شجاع بطلبيد و در سلطانيه بنشاند . بعد از آنكه هنگام مراجعت نزديك شد محمّد سلطان شاه را با دو هزار كس در نواحى مازندران بنشاند و خود به طرف سمرقند بازگرديد . جمعى انبوه به سارو عادل گرد آمد و اختيارى تمام به دست فروگرفت . چون طليعهء مطلع بهار از افق عالم طلوع كرد و صدمهء سرماى دى منقضى شد محمّد سلطان شاه با لشكرها كه داشت به سارق قاميش رى آمد ، و از آنجا حسن جاندار و عثمان عبّاس و شيخ طوى بوقا قوچين با پانصد كس بر سر احشام كرهرود فرستاد . به واسطهء آنكه ايشان در تعجيل و احتياط اهمال كردند مجموع احشام اتّفاق كرده مترصّد جنگ شدند . بعد از محاربهء بسيار يك دو نفر از امراى قوشون به قتل رفت و ديگران خاسر و خايب بازگشتند . محمّد سلطان شاه فى الحال هر سه سردار را مقيّد كرده به سلطانيه فرستاد و خود بىآنكه با هيچكس مشورت كند سوار شد . مردمان تصوّر كردند كه مگر بر سر احشام كرهرود خواهد رفت . او عنان عزيمت به جانب آذربايجان كشيد . و چون به سجاس رسيد يكى را به نزد سارو عادل فرستاد كه : من به تبريز خواهم رفت ، متعاقب من متوجّه شو . بىآنكه جواب رسد مستعجلانه فرو راند . و به آوازهء آنكه سلطان صاحبقران مىرسد مكابره در تبريز درآمد و به دولتخانه نزول كرده تخصيص مال امانى [ كرده ] وضع نمود . تا مدّت هفده روز چندان مال بدين بهانه بستد كه در حدّ حصر نيايد . بعد از آنكه مردمان را آوازهء بعد حضرت